محمد مهدى ملايرى
86
تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )
علّت نزديكى به دريا عراق خواندهاند ، چون اهل حجاز جائى را كه نزديك دريا باشد عراق مىنامند . و بعضى گفتهاند آنجا را عراق ناميدهاند زيرا آنجا سرزمين عرب را محدود مىسازد . و بعضى گفتهاند آنجا را از اينرو عراق ناميدهاند كه در آنجا ريشه درختان و نخلها درهم تنيده و به هم پيوسته است گوئى كه آن را جمع عرق شمردهاند . و نيز گفتهاند اين نام را ايرانيان به آن داده و آنجا را ايرانشهر خواندهاند كه معنى آن جاى پردرخت و نخل است و اعراب اين نام را معرّب ساخته و عراق گفتهاند . ازهرى از قول ابو الهيثم نقل كرده كه به گمان اصمعى نام عراق يك نام غير عربى و معرّب است اين نام ايرانشهر است كه اعراب آن را معرّب ساخته و عراق گفتهاند و ايرانشهر جايگاه پادشاهان است . . . جوهرى گفته است عراق نام سرزمينى است هم مذكر شمرده شده و هم مونث . و اين كلمه فارسى معرّب است . ابن برّى گفته است كه گاهى عراق به معنى محوطه خانه هم آمده ، و بعضى گفتهاند كه آن را از لحاظ مشابهت با « عراق المزاده » عراق گفتهاند . « عراق المزاده » تكه چرمى است كه آن را در انتهاى مشك بين دو قسمت مجزاى آن براى پيوستن آنها به يكديگر دوزند ، زيرا عراق هم بين دريا و مزارع و دهات قرار گرفته . و گفتهاند عراق ساحل رود يا درياكنار است و به سرزمين عراق هم عراق گفتهاند كه عراق معرّب است و اصل آن ايراق است ، اعراب آن را معرّب ساخته و گفتهاند عراق « 1 » . از معجم البلدان : « و اما عراق معروف نام سرزمينى است ، و عراقان كوفه و بصرهاند . نام آن از عراق القربه گرفته شده و آن درز يا تكمهاى است در پائين مشك ، از آنرو كه آنهم در پايين سرزمين عرب واقع شده . اين اشتقاق را ابو القاسم الزجاجى از ابن العربى نقل كرده ، و گفته كه اينجا را از آنرو عراق ناميدند كه از نجد پايينتر و به دريا نزديكتر است . و ديگرى گفته كه عراق در كلام عرب به معنى پرنده است ، و عراق جمع عرقه است و عرقه هم گونهاى پرنده است . و نيز گفتهاند كه عراق جمع عرق است .
--> ( 1 ) . لسان العرب ، در كلمهء عرق